زیر نظر گروه میعاد صحنه
وابسته به انجمن هنرهای نمایشی شهرستان نی ریز
با نظارت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نی ریز
جدیدترین اخبار فرهنگی و هنری گروه هترا و دیگر گروه های نمایشی و اخبار رویدادهای فرهنگی هنری نی ریز
پایان اجرای نمایش «چرا ما باید به مدرسه برویم؟»
پایان اجرای نمایش «چرا ما باید به مدرسه برویم؟» در نیریز؛ تجربهای آموزشی با حضور بازیگران کودک نیریز ـ نمایش
آنتراک
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ – آنتراک تئاتر اجتماعی «آنها از هم جدا نشدند… فقط حرف نزدند.» در نیریز به
پایان ماجرای دراماتیک ازدواج یک پیرمرد ۶۰ ساله
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۴۰۴ – پایان ماجرای دراماتیک ازدواج یک پیرمرد ۶۰ ساله نمایش «ماجرای دراماتیک ازدواج یک پیرمرد
پایان عاشقانه ماه و پلنگ
تاریخ انتشار: ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۴ پایان عاشقانه ماه و پلنگ نمایش عاشقانهی ماه و پلنگ با تقدیر از عوامل اجرایی
«مکبث» و «زخمکاری» از نگاه تئاتریهای نیریز
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۴۰۱ نیریزان فارس در شب شطحیات «مکبث» و «زخمکاری» از نگاه تئاتریهای نیریز جدیداً با الهام
هنرمندان تئاتر نی ریز برگزیده مهمان جشنواره کشوری پسامهر
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۹ هنرمندان تئاتر نی ریز برگزیده مهمان جشنواره کشوری پسامهر نمایش” گفتگو با معشوقه قدیمی” پذیرفته
درخشش هنرمندان تئاتر نی ریز در جشنواره استانی پسامهر
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۸ درخشش هنرمندان تئاتر نی ریز در جشنواره استانی پسامهر برگزیدگان نوزدهمین جشنواره استانی تئاتر پسامهر
پایان جشنواره داخلی نمایش های کودک و نوجوان
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۸ – ۰۸:۲۲ پایان جشنواره داخلی نمایش های کودک و نوجوان جشنواره داخلی نمایش های کودک
نمایش ” عشق در آفساید ” با تقدیر از عوامل اجرایی به کار خود پایان داد
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ نمایش ” عشق در آفساید ” با تقدیر از عوامل اجرایی به کار خود پایان
پایانی خوش برای هنرمندان نیریزی در جشنواره نمایشنامه خوانی شرق فارس
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۶ پایانی خوش برای هنرمندان نیریزی در جشنواره نمایشنامه خوانی شرق فارس هنرمندان تئاتر نیریز در
تقدیر از عوامل کمدی «مارکلوفا خدمتکار خوشبخت» در شب پایانی اجرا
تقدیر از عوامل کمدی «مارکلوفا خدمتکار خوشبخت» در شب پایانی اجرا+ تصاویر کمدی «مارکلوفا خدمتکار خوشبخت» به کارگردانی محمد جواد
نمایش «مارکلوفا، خدمت کار خوشبخت» به روی صحنه میرود
نمایش «مارکلوفا، خدمت کار خوشبخت» به روی صحنه میرود همزمان با فرارسیدن اعیاد قربان، غدیر و دهه ولایت نمایش کمدی
نمایش” من صادق را نمی فروشم” با تقدیر از عوامل اجرایی به کار خود پایان داد.
نمایش” من صادق را نمی فروشم” با تقدیر از عوامل اجرایی به کار خود پایان داد. به گزارش روابط عمومی
نمایش” من صادق را نمی فروشم” به روی صحنه می رود.
نمایش” من صادق را نمی فروشم” به روی صحنه می رود. نمایش من” صادق را نمی فروشم” با مربیگری محمد
عضویت در خبرنامه پیامکی سایت نی نما
برای دریافت اخبار و اطلاعات آخرین اجراها، اکران های فیلم، کلاس های آموزشی تئاتر، رویداد های فرهنگی و هنری، فرم
پیشنهاد گروه تئاتر هترا اینکه تو خبر نامه پیامکی عضو بشید تا از آخرین اخبار و فعالیت های گروه هترا به صورت پیامکی با خبر بشید. فقط چند ثانیه زمان میبره.
ثبت نام در کلاس های بازیگری
برای ثبت نام روی دکمه زیر کلیک کنید
فرم ثبت نام رو کامل پرکنید
و منتظر تماس ما باشید
عناوین دلنوشته ها
بی عاطفه
یه جایی از زندگی، دیگه از بس زخم میخوری، احساساتت خاموش میشن و حست میشه اونجایی که تو کتاب بلندیهای
عشق
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب
تنهایی
تنهایی تمام چیزی است که من دارم ، تنهایی از من محافظت میکند . -شرلوک هولمز
بینش
مردی که درون هر چیزی را میبیند ، همان مردی است که نمیتواند ببیند وقتی چیزی برای دیده شدن وجود
بیم
همین بوده ما هم عین مابقی روانه ایم به کام مرگ رو این ریل نامرئی نتیجه سلیقه و میل داوریم
سیاوش
سیاوشم اکنون در آتشی که بنا کردمش خودم خدا کند که نسوزم 1401/10/16
کبوتر
بال میزند در آسمان چشم هایم روی بام ولی نمی نشیند کبوتری که رها کردمش… 1401/10/16
صبحانه 4
صبحانه ی 4 صبح هایی را که با باران شروع میشوند یا شب قبلش باران آمده را بیشتر دوست دارم
صبحانه 3
صبحانه 3 صبح سَردییست، اما نه سرد تر از آنکه با صدای تو آغاز نشود، صدایت را نسیم با اهنگ
صبحانه 2
صبحانه 2 سرخی ابرها از پس کوه های سورمه ای مه گرفته، اولین نورهای زرد خورشید، از پس سرخی ابرهایی
جایِ نماندن
گاهی مقصرِ رفتن، کسی نیست که رفته؛ کسیست که ماندن را ناممکن کرده.
برای سوسن عزیزم
سبز است اگر بهار، از تابش توست وانیا سبز بمان نشود کاش، که راز دل من فاش، به هر انجمنی
انسان
یک مرد (انسان) ممکن است بمیرد . ولی ایده هایش هرگز …
جمعه
جمعه بود بي تو… به بطالت بگذشت.
چترها
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر
دل های ما
دل های ما که به هم نزدیک باشن؛ دیگر چه فرقی می کند، که کجای این جهان باشیم؛ دور باش
بوسه
داغی که بوسهی تو به لبهای ما نهاد یادش بهخیر و خاطرهاش جاودانه باد! بر من ببخش گاه چنان دوست
عهد
عهد بستی آنچه بین ماست، ابدیست یادم رفت که بپرسم آیا عشق را میگویی یا رنج را؟؟ م.ر
دلنوشته
به نام اون بیصدا بیصورت به نام اون که باعث شد بگن دیوونم م.ر
مسافر
نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد: «چه سیبهای قشنگی! حیات نشئه تنهایی است.» و میزبان پرسید: قشنگ یعنی چه؟
داستان دلتنگی
به همین اندازه که ماهِ پشت ابر دلتنگه، منم دل تنگم الان که دارم به آسمون نگاه میکنم، ابر بزرگی
سلام وانیای من
سلام وانیا وانیای من امشب ماه کامل است امشب ماه، نمیدانم برای چندمین بار است که کامل شده، نمیدانم چند
دوست میدارم تا مرز جنون
کلماتم را در جوی سحر میشویم لحظههایم را در روشنی بارانها تا برای تو شعری بسرایم، روشن تا که بیدغدغه
جانم…
این که شمعدانی را «جانم» صدا میزنم دست خودم نیست همیشه فکر میکنم که گلها را تو به دنیا آوردهای…
بعد از تو…
من زخمهای بینظیری به تن دارم اما تو مهربانترینشان بودی عمیقترینشان عزیزترینشان بعد از تو آدمها تنها خراشهای کوچکی بودند
عاشق بودن
ازمیان تمام چیزهایی که دیدهام تنها تویی که میخواهم به دیدناش ادامه دهم از میان تمام چیزهایی که لمس کردهام
اولین بار
اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است تب میکنم، عرق میکنم، میلرزم جان میدهم هزار بار میمیرم
حفاظت شده: تولد
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
کاش آسمان
کاش آسمان کمی پایینتر بود کاش ابرها کمی سخت جانتر بودند تا توان نگه داشتن نردبان بلندم را میداشتند تا
لبخند بزن
(آرام و ملایم، چون نسیم خنک سحرگاه، که عطری از دور دست ها بر مشام میرساند، گونه ات را نوازش
حفاظت شده: تک بیت ها و اشعار پراکنده
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
دلم برای تو تنگ می شود
اگرم بود تمنای چشیدن ز لبت آب حیات می روم تا دمِ بید، مینشینم لب جوی میزنم بوسه بر آب
برای تو …
بیا بنشین اینجا روبه رویم، نه بلکه کنارم شانه به شانه، کمی نزدیکتر بیا میخواهم تو را در آغوش بگیرم
مادر پیر هندی
شب و روزم شده تو، و همه ساعت ها و همه ثانیه ها همه ذرات وجودم متبلور شده است در
خوشحالم
پناه می برم به شعر… “من به اندازه زیبایی لبخند خدا، خوشحالم و به اندازه ی پهنای کویر و
سلام وانیا
سلام ای وانیا، دُرّ نِمونه سلام ای تازه هم چون عطر پونه سلام ای گل، سلام ای ماه بانو اللهی
قهوه ای
سلام یه قهوای میشناسم خیلی خاصه تو آفتاب که میاد، روشن میشه میدرخشه. عصر که میشه، تیره میشه، میشه عین
از یه جایی به بعد
از یه جایی به بعد، دیگه حوصله ی هیچی رو نداری… از یه جایی به بعد، دیگه برای هیچی نمیجنگی….
لبخند خدا
سلام سلامی به صمیمیت قرن به زلالی خدا به سبک بالی پرواز پرستو در باد و سلامی به تو از
خسته ام
خسته ام… مثل گندم که رها در باد است مثل یک شاخه ی بید مثل پروانه که نزدیک سحر بی
از تمام داشتنت
به دندان گرفتمش تار مویی که مانده است از تمام داشتنت…. 1401/10/16 اصلاحیه از تمام داشتنت تار مویی مانده است،
فال
فالی زدم و شیخ اجل گفت دیریست که از یار پیامی نرسیده در حیرتم او از که شنیدَست وصفِ منِ
روح تو
گاهی از خودم می پرسم که چه دارد دریا یا چه دارد مهتاب یا چه در سایه ی بید خانه
صبحانه1
صبحانه 1 صبح است و آفتاب از شرقی ترین کرانه ی چشمانت تا غربی ترین گوشه ی دلم را به
همراه ابدی من
فصل پاییز مرا یاد تو می اندازد، نازنین آنجا که طلوعِ ماهِ کامل شده اش طعم شیرین وصال و دیدار
من همین نزدیکی
و آنگاه که آسمان دلت تیره گشت آنگاه که ابرهای غم ساحل چشمانت را تر کرد نسیم دردناک دلتنگی اگر
زخم عمیق
من پیامم دیگر، باعث شادی نیست و صدایم حتی، میکند تلخ ترین خاطره ها را زنده دیدنم، درد عجیبیست که
دوست دارم
دوست دارم همه ی ثانیه ها پرِ گرمای نگاهت باشد پرِ آرامش بی حد صدایت باشد پرِ لبخند شفا بخش
دعا
دعا میکنم غرق باران شوی و غرق تمنای یاران شوی دعا میکنم مثل گلهای باغ که تو مست بوی بهاران
برای تو
بیا بنشین اینجا کنارم نه بلکه روبه رویم بنشین و تماشا کن بغض چشمانم را بنشین تا با چشمانم برایت
هر وقت
همان وقت که دلتنگ شدی همان دم که در دلت جا نگرفت هیچ خوشی همان گاه بدان که در آن
جایی خواندم
جایی خواندم که اگر اولین اشک چشم از چشم راست بریزد از نا امیدی ست و اگر از چشم چپ
آهای مردم
سلام های مردم ! بیایید بردارید و ببرید؛ لذت پاییز و بارانش را ، خش خش برگ هایش را عاشقی
دوست
من در این محنتگاه خاطرم گرم و خوش است چون که میشنوم شعر زیبای تو را چون ک من میشنوم
غزل
بازهم باغچه از غنچه ی پژمرده پر است شهر، از مردم دلتنگ و دل آزرده پر است گر زمین
هنگام عصر
هنگام عصر آسمان پر از عطر توست نسیم که میوزد، باران که می آید یاد تو می افتم همیشه باش،
دست خط
دستخط فرقی نمیکند چه برایم نوشته دوست گیرم که ناسزاست ولی دستخط اوست آیینهوار خیره به تنهایی توام آری! سکوت
محک
من درخت سایه گسترم روی زخم من نمک نزن با تبر مرا محک نزن
این بخش ویژه
انجمن هنرهای نمایشی نی ریز می باشد
برای تنظیم نامه در خواست
1 بازخوانی متون نمایشی
2 تخصیص وقت سالن جهت تمرین نمایش
3 بازبینی نمایش
روی مشاهده جزئیات کلیک کنید
سایت های هنری
درباره گروه تئاتر هترا
هر آنچه که میخواهید درباره
گروه تئاتر هترا
بدانید اینجاست
کتابخانه
در این بخش ما شما را به فروشگاه کتاب
دوموبوک
می بریم آنجا شما انواع کتاب های روز، در تمامی زمینه ها را می توانید با تخفیف های عالی و با خیال راحت خریداری کنید