خوشحالم
خوشحالم
پناه می برم به شعر…
“من به اندازه زیبایی لبخند خدا، خوشحالم
و به اندازه ی پهنای کویر
و به اندازه ی قطره های باران مستم
من به اندازه ی زیبایی خال لب دوست
و به اندازه ی گرمای صدایت شادم
من به اندازه ی راز گل سرخ
و به سرخی انار
و به شیرینی سیب
و به اندازه ی طعم گس خرمای جنوب
من به اندازه ی یک شیرجه در حوضچه ی باغ اقاقی شادم
من به اندازه ی دلچسبی یک هات چاکلت
دمِ آن لحظه که هم صحبتی ام با تو به باغ
روح من را می بُرد
تا سر قله ی مهر، به بلندای شعور، تا نوک گرم صداقت
میرساندش به خدا، خوشحالم
من به اندازه ی یک کوچه پر از زمزمه ی سرو
که باد از سر آن میگذرد خوشحالم
چون تو هستی شادم
تا ابد باش
بمان سبز
بخند
که جهانم همه در گیر همین خنده ی توست
وانیا…. ”
کاش امروز که خوشحالم و شادم ننویسم از غم
چه کنم اما من
پَس ذهنم پر تنها شدن از توست، چه حیف
پَس ذهنم پر درد
پشت روحم پر غم
رو به رویم پر ترس
تو نباشی که بخندی چه کنم
چه کنم با غم عصر جمعه
سایه ی بید خنک نیست دگر
و قناری لال است
و چه تلخ است بهار
همه جا غرق سکوت
نور در کنج قفس زندانی
حرف در عمق گلو در بند است
آنچه زنجیر شده، پشت لبم لبخند است
تو نباشی چه کنم
چه بگویم به درخت
به گل و سبزه و باران، به نسیم
به هوا، رود، زمین، کوه، کمر، آب، به دشت
چه بگویم که نباشی، همه از معنا پوچ
همه بی رنگ تر از باد شمال
همه بی روح تر از سنگ و زغال
همه بی مایه تر از وزن حباب
مَرغزاری میشود دل که ندارد آهو
جنگلِ رو به زوالی که ندارد رهبر
دشت زردی که ندارد چشمه
آسمانی که ندارد شاهین
باغ خشکی که ندارد بلبل
کوچه باغی پر تکرار سکوت
برکه ای میشود از قووی تهی
جوی آبی غمگین، بی صدا، بی حرکت
بی نفس، گرم، تهی از غزل پروانه
بی رمق، سست، که انگار کمی مانده که شب
بکشد چادر مرگ
بر سر روز
و دفنش بکند در دل خود
و کویری خسته
که نکرده است نهان در دل خود چاهی آب
حجم تنهایی من بی تو فزون از همه ی دریاهاست…
عمق تنهایی من ژرف تر از بُعد خیال
وسعتش بیشتر از اقیانوس
و غمش بیشتر از بغض فرو خورده ی تاکستان است
تو نباشی که بریزد ز لبت قند و شکر من چه کنم
تو نباشی، چه بگویم در شعر
چه بگویم بی عشق
چه بگویم بی یار
شعر خوشحالی من تلخ شد از فکر نبودن هایت…..
تلخیِ بی پایان…
تلخیِ بی پایان
همه این است، نبینم رویت
همه این است نباشی پیشم
همه این است ببینم نَمِ غم
باعث خیسیِ شاداب ترین نرگس هستی شده است
تا ابد باش
بمان سبز
بخند
که جهانم همه در گیر همین خنده ی توست
وانیا….
1401/4/9

دیدگاه های شما؟