مادر پیر هندی

مادر پیر هندی
هترا دوستانه عاشقانه

مادر پیر هندی

✍ به قلم: هترا

شب و روزم شده تو، و همه ساعت ها
و همه ثانیه ها
همه ذرات وجودم متبلور شده است
در همه جزء به جزء بدنم
جریان داری تو
هر صدایی که به گوشم برسد
همه از حنجره و بین دو لب های تو بیرون جسته
هر کجا می‌نگرم روی تو را می‌بینم
در طلوع خورشید
در پس سایه ی بید
در معمای غروب جمعه
در هیاهوی صدای چشمه
در سکوت شب دریا هستی
در سر خوشی حس پریدن، هستی
در لحن خوشِ صدای بلبل، هستی
تو در لذت پرواز پرستو هایی
که میان جنگ بی صلح زمین و سرما
می‌چکد از نوک شان، مژده ی سر سبزی، هستی
تو در انگیزه ی روییدن هر گل، جانا
آنچنانی که شقایق فقط اندیشه ی دیدار تو دارد، هدف از سبز شدن
تو همین نزدیکی
لای شب بوی میان باغی
روی آواز بلند گنجشک
لای آرامش آب
تو میان خنکای دم صبح
و سبکبال تر از باد بهار، همه جا هستی تو
بوی دستان تو هست، روی تسبیح سفید سوغات
و تو آویز به دیوار اطاقم هستی
و من هر روز تو را می‌بینم
هر کجا می‌نگرم روی تو پیداست عزیز
و تو انگار که در چشم ترم حک شده ای
شب و روزم شده تو، و همه ثانیه ها
کاش هرگز که نمی‌خورد زمین
چوب آن مادر پیر هندی…

140‪1/1/31

 


← بازگشت به آرشیو دلنوشته‌ها

💬 نظر خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *