دوست دارم

هترادلتنگيدوستانهعاشقانه

دوست دارم

هترا

دوست دارم همه ی ثانیه ها
پرِ گرمای نگاهت باشد
پرِ آرامش بی حد صدایت باشد
پرِ لبخند شفا بخش تو باشد، که بدون تجویز
تا ابد مرهم درد دل تنهای من است

دوست دارم تو کنارم باشی
و بگویی از صبح
و بگویی از عصر
و بپرسی که چه طور است هوای مریخ
و کمی بحث ز احوال پریشان عطارد بکنی
و پس از گفتن این جمله که گرم است هوا
بروی تا ته باغ
برسی تا دم بید
بنشینی لب جوی
بزنی بوسه به آب، با سر انگشتت
و بپرسی که چطور از دل تب دار زمين
این چنین آب، خنک می آید
و بخندی وقتی، سردی آب به پایت بخورد

دوست دارم تو کنارم باشی
و بخندی از شوق
تا که آرام شود باد شمال
تا که سرسبز شود دشت و دمن
تا دل‌انگیز شود کوه و کمر
خنده ات باعث آبی شدن دریاهاست
خنده ات بانی ویرانی غم در دلهاست
خنده ات باعث آرامش طوفان دل است
تو نمیدانی وقتی، خنده بر لب داری
من چه حالی دارم….
تا چه حد خوشحالم
تا چه حد آرامم
تا چه حد غرق در افسون گلِ سهرابم
تا شقایق هست، نه
تا که لبخند به روی لب تو جاری هست
زندگی باید کرد

دوست دارم شب و روز، تو کنارم باشی
تو که هستی خوبم، تو که هستی شادم
تو که هستی پیشم، متوقف شده انگار زمان
حرکت ثانیه ها، برشی از عمرم، نیست انگار که وقتی هستی
آسمانم پُر پرواز پرستو، پُر خورشید، پُر از زیبایی
و شبم بی ظلمت، پُر آرامش محض، پُر مهتاب، پر از بی خوابی
روزگارم شیرین، کار و بارم فرهاد
پُر اندیشه ی لیلی، مثل مجنون در باد
پر زیبایی تنهایی بیژن در چاه
از بر خوااستن دخترِ شاهِ توران
تو که هستی پیشم، با همه در صلحم
با همه خندانم، با همه گرم، صمیمی، با همه همراهم
تو که هستی، رودم
جاری و ساری و سرسبز تر از حس بهار
تو که هستی، بادم
سَبُکَمْ مثل هوا، خُنَکَمْ مثل نسیم
میروم با نفس چلچله ها، تا سرانجام زمین
تا صمیمت عشق، میروم تا ملکوت
میرم پیش خدا….
بَعد تاکستان ها
لب یک چشمه پر از نیلوفر
دمه عصر، زیر چتر بید مجنون و کمی هم باران
تکیه بر ابر زده خالق عشق
و لبانش پر لبخند به شیرینی‌ عید
نان و حلوا هم هست
و کمی سبزی و گردو و پنیر
چای تازه دم و فرصت کم
تا بگویم به خدا….
می‌شود او نرود
و بماند پیشم….
و خدا می‌خندد….، یا تو می‌افتم…
کاش میشد که عوض کرد، قضا و قدر و تقدیرش
کاش میشد که رها کرد، نصیب و قسمت و زنجیرش
کاش میشد که بمانی، نروی

کاش میشد که بمانی، نروی
دست در دست تو، دنیا زیباست
راه همراه تو، از چاه جداست
چترها را با تو می باید که بست
زیر باران با تو باید راه رفت
با تو تنها می‌شود
جور دیگر دید این غم خانه را

وانیا جان تا ابد من…

آه،
لعنت به من و لعن به این باور کهنه….

تو نبا‌شی چه کنم؟
چه کنم….؟
وانیا….
104‪1/5/18

 
 


دیدگاه های شما؟

هنوز نظری ثبت نشده است
نظر شما پس از تایید نمایش داده می‌شود