روح تو
روح تو
گاهی از خودم می پرسم
که چه دارد دریا
یا چه دارد مهتاب
یا چه در سایه ی بید خانه ی همسایه
این قدر روح مرا سخت گرفتار هوایش کرده
گاه گاهی از خودم می پرسم
چیست جادوی صدای چشمه
در نسیم خنک صبح چه پنهان شده است
من نمیدانم که
علت این همه زیبایی پاییز به چیست
من چرا مجنون وار عاشق بارانم
راز دلچسبی یک چایِ ساده لب حوض
راز آرامش تاکستان ها
داستان غم عصر جمعه
من نمیدانم چیست
پس چرا دووستشان میدارم
من چرا عاشق یک کلبه میان دشتم
من چرا خوشحالم، آن زمانی که نشستم تنها
روی قایق، وسط برکه ی سر سبز پر از نیلوفر
واژه در واژه سکوت است ندارد حرفی
و ببین بخت مرا
واژه ای نیست که پاسخ بدهد روح مرا….
در من انگار سکوتی ابدی کاشته اند
سکوت
سکوت
سکوت
راز من در دل من هست نهان
و حقیقت اینست، همه را میدانم…
آنچه در دریا هست
و آنچه در مهتابست
آنچه در سایه ی بید خانه ی همسایه
این قدر روح مرا سخت گرفتار هوایش کرده
همه را میدانم…
جادوی صدای چشمه را میفهمم
آنچه من در پیِ آنم پی پاسخ، نیست واژه
روح توست
روح تو تازه تر از باد بهار
روح تو سبز تر از برگ درخت
روح تو سرخ تر از خورشید است
روح تو ناب تر از آب روان
روح تو بانیِ بی مرز ترین شادیهاست
روح تو باعث شد
عشق معنای دگر پیدا کرد
روح تو پاسخ اشعار من است
و حقیقت این است….
در نسیم خنک صبح تو پنهان شده ای
علت این همه زیبایی پاییز فقط خنده ی توست
و تو در تک تک قطرهای باران هستی
راز دلچسبی یک چایِ ساده لب حوض
همه آن است که تو ریخته ای
راز آرامش تاکستان ها
داستان غم عصر جمعه
همه ادراک عمیقیست
که از روح تو جاریست
به یک کلبه کوچک در دشت
روی قایق، وسط برکه ی سر سبز پر از نیلوفر
من دووستشان میدارم
چون تو را….
اما تو
قلب و روحت متعلق به کسیست
که تو را از سر جان
نه فقط روی زبان
و نه از روی هوس
و نه از جبر جوان کردن این پیرستان
و نه از ترس سفیدی دو نخ موی سیاه
عاشقانه، با درک
با فهم عمیق
از دل سیبی سرخ
دووستت می دارد
قلب و روحت متعلق به کسیست
که تو را میفهمد
که تو را، روح تو را، تازگی ات را
به سر طاقچه ی عادت ها
نبرد از یادش
تو از آن دلی
که دلش پر بکشد شوق به شوق
برود موج به موج، برسد تا غزل چشمانت
و بداند که سکوتت به چه معنیست اگر غمگینی
و بداند چه کند، تا که بخندی بی درد
عاقبت می آید
آنکه باید باشد، آن دل بی کینه
عاقبت می لرزد
قلب تو در سینه
و من آنگاه سفر خواهم کرد
میروم دشت به دشت
میروم کوه به کوه
میروم ابر به ابر
میروم تا خورشید
با همه خاطره ها
میروم آه به آه
میشوم همدم ماه
مطمئن هستم تو
آسمان را سر ماه، میکنی گاه نگاه
منتظر هستم من
تا بیاید از تو
سوی من، چشمانت
منتظر هستم و منتظر میمانم….
1401/2/26

دیدگاه های شما؟